السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
112
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )
96 - شخصى بنام ابن الاشجعى مىگويد : من در دست دشمنان اسير شده بودم . و - در ايّام اسارت - هر روز براى آنها شترچرانى مىكردم . روزى از روزها در حالى كه مشغول چراندن شتران بودم متوجّه شدم كه از آن دشمنان دور شدهام . و آنها به من توجّهى ندارند . در اين هنگام من فرصت را غنيمت شمرده و از غفلت دشمن استفاده كردم و سوار شترى شدم و از دست آنها گريختم . و در حالى كه سوار بر يك شتر شده و از آنجا دور مىشدم . بقيّهء شتران - كه تعداد آنها صد شتر بود - نيز به دنبال شترى كه سوار آن بودم . روانه شدند . و پشت سر آن راه افتادند . و بدين ترتيب از دست دشمنان نجات يافتم . و هنگامى كه به نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيدم . ايشان به من فرمود : تمام اين شتران . مال تو مىباشد . و خداى متعال بخاطر دعايى كه پدرت در حقّ تو نموده است . اين شتران را به تو عطا نموده است « 1 » .
--> ( 1 ) - حكى ابن الأشجعي قال : إنّي كنت في أسر العدو . و هم يبعثوني مع جمالهم إلى الرعى - كلّ يوم - و حول جماعة منهم . فرأيت - يوماً - خلوة منهم . فركبت ناقة و سقتها . فجاء - بعدي - تمام المأة . فقال النبيّ صلى الله عليه و آله : هي - كلّها - لك . و اللَّه ساقها . لدعاء والدك ( مستدرك الوسائل ج 5 ص 257 ) .